تبليغاتX
...یک روز در تمام دنیا کافی است

...یک روز در تمام دنیا کافی است

گریه کن گریه قشنگه گریه سهمه دل تنگه

شیطان

ye zarbol masale rosi hast ke mige:zanha mojodati hastan ke hata sheytan ham nemidanad inha chaghoshono koja tizmikonan

nazare shoma chiye?

+ نوشته شده در  Sat 16 Aug 2008ساعت 3:52 PM  توسط حامد   | 

عاشق شدن تو این قفس به خاطره تو بود بس ¤¤¤ برای زنده بودنم چشمای تو بهانه بود بس

عاشق شدن کناره تو برای من تولدی  دوباره بود

بیا کناره من بمون نزار که تنها بموم ¤¤¤ قصه ی تلخه حسرت را دیگه نمی خوام بخونم

عاشق شدن تو این قفس به خاطره تو بود بس ¤¤¤ رفتی بده از تو برام حرومه حتی یک نفس

دیگه دارم کم می یارم طاقت موندن ندارم ¤¤¤ رفتی ولی این را بدون بده تو هر شب میبارم

اگر نبا شی پیشه من روزی هزار بار میمیرم ¤¤¤ مگه نمیدونی که من عمری تو چشمات می سوزم

خیالم این بود برا من داری بهانه میاری ¤¤¤ حتی نفهمیدم که دیگه منو دوست نداری

عاشق شدن تو این قفس به خاطره تو بود بس ¤¤¤ رفتی بده از تو برام حرومه حتی یک نغس

به خاطره تو بود بس

 

+ نوشته شده در  Sat 15 Mar 2008ساعت 4:50 PM  توسط حامد   | 

خیانت

ای دوست من به تو ایما ن اوردم ولی تو با رفتنت ثابت کردی که:

هیچ کِسی و هیچ چیزی ان طور که نشان می دهد

 نیست.

<حتی تو>

+ نوشته شده در  Tue 11 Mar 2008ساعت 9:52 AM  توسط حامد   | 

این شعر بسیار زیبای را تقدیم میگنم به بهترین دوستم که خیلی این شعرو دوست داره


گل بارون زده

گل بارون زده ی من گل یاس نازنینم

می شکنم پژمرده می شم نزار اشکاتو ببینم

تا همیشه تو رو داشتن داشتن تمام دنیاست

از تو و اسم تو گفتن بهترین همه حرفاست

با تو، با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم

لحظه هام پر می شه از تو وقت غم خوردن ندارم

ای غزل واره ی دلتنگ که همه تنت کلامه

هنوزم با گل گونت شرم اولین سلامه

ای تو جاری توی شعرم مثل عشق وخون و حسرت

دفتر شعر من از تو سبد خاطرهامه

ای گل شکسته ساقه، گل پرپر

که به یاد هجرت پرنده هایی

توی یأس مبهم چشمات می بینم

که به فکر یه سفر به انتهایی

سر به زیر دل شکسته نازنیم

اگه ساده است واسه تو گذشتن از من

مرثیه سر کن برای رفتن من

آخه مرگه واسه من از تو گذشتن

با تو با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم

لحظه هام پر می شه از تو وقت غم خوردن ندارم

گل بارون زده ی من اگه دلتنگم و خسته

اگه کوچیدن طوفان ساقه ی منم شکسته

می تونم خستگی هاتو از تن پاکت بگیرم

می تونم برای خوبیت واسه سادگیت بمیرم

می تونم برای خوبیت واسه سادگیت بمیرم



+ نوشته شده در  Wed 20 Feb 2008ساعت 8:16 PM  توسط حامد   | 

خوب دوستان اینم یکی از بهترین های داریوش

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست
مرا در اوج میخواهی تماشا کن تماشا کن
دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن
در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما
همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها
فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند
شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم

 

+ نوشته شده در  Fri 25 Jan 2008ساعت 12:0 PM  توسط حامد   | 

گریه کن گریه قشنگه

گریه کن گریه قشنگه گریه سهمه دل تنگه

گریه کن گریه غروبه مرحم این راه دوره

سر بده اغازه هق هق خالی کن دلی که تنگه

گریه کن گریه قشنگه گریه قشنگه

گریه سهمه دل تنگه گریه کن گریه قشنگه

بزار پروانه احساس دلتو بقل بگیره

بغض کهنرو رها کن تا دلت نفس بگیره

نکنه تنها بمونی دل به قصه ها بدوزی

تو بشی مثله ستاره تو دله شبها بسوزی

گریه کن گریه قشنگه گریه سهمه دل تنگه

گریه کن گریه غروبه مرحم این راه دوره

سر بده اغازه هق هق خالی کن دلی که تنگه

گریه کن گریه قشنگه گریه قشنگه

+ نوشته شده در  Tue 8 Jan 2008ساعت 1:6 PM  توسط حامد   | 

میمیرم برات

                       
 میمیرم برات نمیدونستی میمیرم بی تو بدون چشات
 رفتی از برم تو نمیدونستی که دلم بسته به سازه صدات
ارزوم که نمیدونستی که من میمیرم برات
میمیرم برات
عاشقم هنوز نمیخواستی که بمونی و بسوزی به سازه دلم
گفتی من میرم تو میخواستی بری تا فردا یاره خوشگلم
برو راهی نیست تا فردا یاره خوشگلم
یاره خوشگلم
صفرت به خیر اگه میری از این جا تکو تنها توی شهره دور
برو که رفتن بدونه ما میرسه به یک دنیا نوربه یه دنیا نور 
صفرت به خیر  برو گر شکستی بی من میتونی دوباره بساز
از دلی شکسته نا امیدو خسته تو باز غرور تو بازم غرور
نمیخوام بیای نمیخوام میونه تاریکی من تو حروم بشی
نمیخوم ازت نمیخوام مثله یک شم برام بسوزی تا تموم بشی   
بروتا بزرگی میخوام که فقط ارزوم بشه
ارزوم بشی  
 

فيلتر شكن








+ نوشته شده در  Sat 15 Dec 2007ساعت 5:35 PM  توسط حامد   | 

مثله شقایق زندگی کنیم کرچه کوتاه امازیبا

!!!مثله پروانه بمیریم دردناک ولی عاشق

+ نوشته شده در  Sun 4 Nov 2007ساعت 5:11 PM  توسط حامد   | 

هیچکس تنهای تنها نیست

دلم براي تنهايي ميسوزد چرا هيچکس او را دوست ندارد مگر او چه گناهي کرده که
تنها شده جرم تنهايي چيست که هيچکس او را نميخواهد ديشب تنهايي از اتاقم
گذشت دنبالش دويدم ولي او رفته بود.تنهاي تنها نيمه شب او را مرده کنار حوض
خانه پيدا کردم از گريه چشمانش قرمز بود برايش گريستم آخر او از تنهايي مرده بود

تنهايي مردو من تنها تر شدم

+ نوشته شده در  Fri 2 Nov 2007ساعت 3:53 PM  توسط حامد   | 

ویرانه

ويرانه نه آنست که جمشيد بنا کرد ويرانه نه آنست که فرهاد فرو ريخت ويرانه دل ماست که با هرنگه تو صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت

+ نوشته شده در  Fri 2 Nov 2007ساعت 1:23 PM  توسط حامد   | 

ای کاش

ای که دور از من و یاد منی....با خبر باش که دنیای منی
شادیت شادی من...غصه ات غصه ی من
قلب من خانه تو...خانه ات قبله ی من

 

ای کاش رهگذری بودم و هرگز تو را نمیدیدم

بلای آسمانی

 

در قصه ای قدیمی حکایت می کنند، که وقتی روزی روزگاری در سرزمینی دور، مردم گناهان بسیار کردند و مورد خشم خدا قرار گرفتند، خدا بر آن شد که تنبیهی سخت بر آنها مقرر فرماید.

 تنبیهی سخت تر از آتش، سیل، زلزله و بیماری، تنبیهی که نسلها را سوزانده تر از آتش بسوزاند، بی آنکه کسی بیندیشد یا به آن واقف شود.

 

پس خداوند دو کلمهء ((دوستت دارم)) را از ذهن وقلب مردم پاک کرد، چنانکه از روز ازل آن کلمات را نشیده و نه گفته و نه احساس کرده باشند.

 

ابتدا همه چیزعادی و زندگی به روال همیشگی خود در گذر بود، اما بلا کم کم رخ نمود، زمانی که مادری می خواست عشقی بی غش تقدیم فرزندش کند، هنگامی که دو دلداده می خواستند کلام آخر را بگویند و خود را به دیگری واگذارند، آنگاه که انسانها، دو همسایه، دو دوست در سینه چیزی گرم و صادقانه احساس می کردند و می خواستند که آن را نثار دیگری کنند. زبانها بسته بود و زبانها منتظر و آن کلامی که پاسخگوی همه این نیازها بود، از دهان کسی بیرون نمی آمد و تشنگیها سیراب نمی شد.

 

و بعد...

کم کم سینه ها سرد شد، روابط گسست، و ملال و بی تفاوتی جایگیر شد، دیگر کسی حرفی برای گفتن به دیگری نداشت، آدمها در خود فسردند و در تنهایی بی وقفه ای از خود پرسیدند:

چه شد ما به اینجا رسیدیم، کدام نعمت از میان ما رخت بربست؟ اندوه امانشان را برید. خداوند دلش به حال این قوم که مفلوک تر از همه اقوام جهان شده بودند، سوخت و کلمات ((دوستت دارم)) را به قلب و ذهن آنها بازگرداند..........

خدا را شکر ما هنوز می توانیم به یکدیگر بگوییم:

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Tue 11 Sep 2007ساعت 12:10 PM  توسط حامد   | 

حالا که کاره تو شده پراز نی رنگ و ریاع

حالا که دل تو شد فرسنگ ها دور از خدا

به من نگو دوست دارم که باورم نمیشه

نگو فقط تو را دارم که باورم نمیشه

تو با این چرب زبونی هی به من دروغ میگی

می خواهی گولم بزنی هی به من دروق میگی

به من نگو دوست دارم که باورم نمیشه

توبا دل شکست ام انقدر جفا نکن

تو اگر دوستم نداری اینجوری بد تا نکن

به من نگو دوست دارم...

 

+ نوشته شده در  Wed 29 Aug 2007ساعت 11:20 PM  توسط حامد   | 

زندگی از الف تا ی

آدما بين الف تا ي قرار دارند. بعضي ها مثل " ب " برات ميميرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت ميشوند، مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت بشن

+ نوشته شده در  Sat 21 Jul 2007ساعت 2:59 PM  توسط حامد   | 

دوباره دل هوای با تو بودن کرده

دوباره دل هوای با تو بودن کرده

نگو این دل دوری عشق تو باور کرده

توی ۷تا اسمون تو تک ستاره ی منی

به خدا نازه دو چشماتو به دنیا نمیدم

حالا من یک ارزو دارم تو سینه

که دوباره چشم من تو را ببینه

برای پیدا کردنت تن به دله دریا میدم

اخه تو رنگ چشات هیبت دنبارو دیدم

حالا من یک ارزو دارم تو سینه...

+ نوشته شده در  Wed 18 Jul 2007ساعت 10:17 AM  توسط حامد   | 

نگاه

من نميگوييم هرگز نبايد در نگاه اول عاشق شد اما اعتقاد دارم بايد براي بار دوم هم نگاه کرد

+ نوشته شده در  Mon 16 Jul 2007ساعت 12:7 PM  توسط حامد   | 

عشق

جدیدترین جمله عاشقانه: تو بنزین منی

+ نوشته شده در  Tue 10 Jul 2007ساعت 4:32 PM  توسط حامد   | 

مادر بزرگ

سلام دوستان

مادر مادر بزرگ خوبو قشنگم برای همیشه رفت.دیگه کسی نیست که شبای یلدا بریم خونش.دیگه کس نیست که روزه زن براش گل ببرم. دوستان مادر برزگم خیلی راحت تنهام گذاشت رفت.

اگه مادر بزرگ دارین همین الان برین بوسش کنید مثله من نشه که ارزوه به دل بمونید

ماد بزرگم بد از ۳ سال زجر رفت تو اسمونا .سکته مقزی کرده بود ۳بار .بمیرم براش نمیتونست حرف بزنه

مادر بزرگ قشنگم راحت خوابیده دیگه بیدار نمیشه 

برای شادس روحش هرچه قدر دلت میخواد فاته بفرست

مادر بزرگ من الان دستش از این دنبا کوتاه شده.چشم و امیدش به ماست

.

+ نوشته شده در  Tue 26 Jun 2007ساعت 10:43 AM  توسط حامد   | 

تا زنده ام یادم کن

به جای دسته گلی که فردا در قبرم نثارم می کنی

امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن به جای سیل اشکی

که فردا بر مزارم می ریزی امروز با تبسمی شادم کن به

جای متن های تسلیت که فردا برایم می نویسی امروز با

یک پیغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نیاز دارم نه فردا

+ نوشته شده در  Wed 20 Jun 2007ساعت 9:50 AM  توسط حامد   | 

منو رها کن از این فکره تنهایی 000

منو انتظار و کابوس تنهایی   منو حس اينکه هر لحظه اينجایی
  دارم ایینه ها را گم میکنم کم کم  تو را هر طرف رو میکنم میبینم
  نگو از تو چشمام چیزی نمی خوانی تو که لحظه لحظه حالم را میدونی
 اگر این بهار هم بر نگردی خونه  دیگر چیزی از من یادت نمیمونه
 منو رها کن از این فکره تنهایی  تو نرفتی تو هنوزم اینجایی ۰۰۰۰

اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست

 
 

+ نوشته شده در  Fri 11 May 2007ساعت 1:48 PM  توسط حامد   | 

روزه پاییزی میلاد تو.....

  روز پـائـيـزي مـيـلاد تـو در يـادم هـسـت روز خـاكسـتــري سـرد سـفــر يادت نيست

  نـاله نـاخـوش از شـاخـه جـدامـانـدن مـــن در شـب آخــر پــرواز خـطــر يادت نيست

  تلخي فاصـله ها نيـز بـه يـادت مـانـدسـت نيزه بر باد نشست است و سپر يادت    نيست

  يادم هست يادت نيست يادم هست يادت نيست

  عطش خشـك تـو در ديـگ بيابـان ماسـيـد كوزه اي دادمت اي تشنه  مگـريـادت نيست

  تو كه خودسوزي هر شب پره را ميفهمي باورم نيست كه مرگ بال و پر يادت نيست

  تو به دل ريختـگـان چشـم نـداري بـي دل آنچنان غرق غروبـي كـه سحـر يادت نيست

  يادم هست يادت نيست يادم هست يادت نيست

  خواب روزانه اگـر درخـور تعبيـر نـبـود پس چرا گشت شبانه در بـه در يادت نيست

  من به خط و خبري از تو قناعـت كـردم قاصدك كاش نگـويـي كـه خـبـر يادت نيست                 يادم هست يادت نیست يادم هست یادت نيست

+ نوشته شده در  Sat 28 Apr 2007ساعت 4:56 PM  توسط حامد   | 

بی وفا.....

 

در این دنیای نامرد یک دوختر نابینا بود که یک دوست پسرداشت. دوختره دوست  پسرش را خیلی دوست داشت. به اون می گفت:اگر من ۲تا چشم داشتم برای همیشه باهات می ماندم. یک روز یک نفر پیدا شد که چشما شو داد به ان دوختر.دوختره وقتی توانست دوست پسرش را ببیند دید که او هم نا بیناست!!!به پسره گفت دیگه نمی خواهمت از پیشه من برو. پسر وقتی داشت میرفت لبخند تلخی زد و با چشمان پر از اشک گفت: مواظب چشمانم باش

 

+ نوشته شده در  Fri 13 Apr 2007ساعت 12:47 PM  توسط حامد   | 

دروغ است دل به دل راه دارد

براي تو مينويسم به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز پريشاني خون شد دل تو خبر ندارد

+ نوشته شده در  Fri 13 Apr 2007ساعت 0:14 AM  توسط حامد   | 

هنوزم عزیز ترینی

یه روز سیاه . یه روز سپید . یه روز زرد
یه روز غروب غم گرفتة سرد
یه روز برای تو که شاعرانه س
یه روز برای من که بی ترانه س
یه روز تویی . روزی که شب نمیشه
یه روز منم . ابری تر از همیشه
یه روز منم . اسیر خاک تبعید
یه روز تویی . اونور خواب خورشید
تو چشم من . تویی که آسمونی
تو خواب من . تویی که مهربونی
تویی که واژه واژه دلنشینی
هنوز عزیز . هنوز عزیزترینی
هنوز به یاد تو . به یا دخونه
گل میکنن شعرای عاشقونه
هنوز به یاد تو بهار . بهاره
هنوز صدام عطر صداتو داره
فقط نذار شاعر شب بمیره
نذار صدام رنگ عزا بگیره
اگر میسوزه شب شاعرانه
فقط نذار بمیره این ترانه
فقط نذار بمیره این ترانه
یه روز سیاه . یه روز سپید . یه روز زرد
یه روز غروب غم گرفته سرد
یه روز برای تو که شاعرانه است
یه روز برای من که بی ترانه است
یه روز تویی . روزی که شب نمیشه
یه روز منم . ابری تر از همیشه
یه روز منم . اسیر خاک تبعید
یه روز تویی . اونور خواب خورشید
تو چشم من . تویی که آسمونی
تو خواب من . تویی که مهربونی
تویی که واژه واژه دلنشینی
هنوز عزیز . هنوز عزیزترینی
تو چشم من . تویی که آسمونی
تو خواب من . تویی که مهربونی
تویی که واژه واژه دلنشینی
هنوز عزیز . هنوز عزیزترینی
هنوز عزیز . هنوز عزیزترینی
تو چشم من . تویی که آسمونی
تو خواب من . تویی که مهربونی
تویی که واژه واژه دلنشینی
هنوز عزیز . هنوز عزیزترینی...

 

+ نوشته شده در  Fri 6 Apr 2007ساعت 8:32 PM  توسط حامد   | 

یاد بگیر

مانند پرنده باش که روي شاخه سست مي نشيند و آواز مي خواند، چه غم از لرزش شاخه، چون او مطمئن است که بال و پر دارد

+ نوشته شده در  Wed 4 Apr 2007ساعت 6:57 PM  توسط حامد   | 

عشق بی رنگ

همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او با هیچ رنگی پر نشد  .

 

+ نوشته شده در  Tue 3 Apr 2007ساعت 10:40 PM  توسط حامد   | 

عید

سلام

سال ۸۶ شرو شد امید وارم سالی پر برکت برای تو و همه ی هم وطن های عزیزم باش و هرچی از خدا می خوای بهت بده و به ارزو های قشنگت برسی.

میگن: امسال سال خوک تو فرهنگ ژاپنیا بهترین سال هست

انشالا که برای ایرانیای عزیزم همینطور هست

 

+ نوشته شده در  Wed 28 Mar 2007ساعت 2:19 PM  توسط حامد   | 

کبوتر کشته.....

کبوتر کشته پروندن نداره رو خاک وخون کشوندن نداره

کتاب کهنه که خوندن نداره

داره از تنهایی گریم می گیره

توی این شهر دیگه ماندن نداره

 

کی می شه که من وتو  ما بشویم رها بشیم

مرغ پر بسته که کشتن نداره

وقتی کشتیش دیگه گفتن نداره

اگر در باغچه فقط یک گل باشه

گل اون باغچه که چیدن نداره

هر درختی که یک روزی پیر میشه اونو  از ریشه سوزاندن نداره

فصل مردن برای من کی میرسه

وقت پرواز من از این قفسه

از من در به در اینجا چی میخوای

بگیرید نفسم اگر که مقصد نفسه

شعر من حرف قشنگ رفتن...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Mon 5 Mar 2007ساعت 6:19 PM  توسط حامد   | 

مادر

ساعت ۳ نیمه شب صدای زنگ تلفن پسرک را از خواب بیدار کرد ... مادر! بود پسر با عصبانیت گفت :چرا بیدارم کردی؟ مادر گفت:۵ ۲ سال پیش در همین ساعت تو مرا از خواب بیدار کردی می خواستم بگم تولدت مبارک. پسر از اینکه مادر رو ناراحت کرده بود تا صبح خوابش نبرد صبح زود سراغ مادر رفت مادر کنار تلفن با شمعی نیمسوخته خوابش برده بود اما... دیگر در دنیا نبود
 
 
+ نوشته شده در  Sun 4 Mar 2007ساعت 9:46 PM  توسط حامد   | 

به من نگو دوست دارم

حالا که کاره تو شده پراز نی رنگ و ریاع

حالا که دل تو شد فرسنگ ها دور از خدا

به من نگو دوست دارم که باورم نمیشه

نگو فقط تو را دارم که باورم نمیشه

تو با این چرب زبونی هی به من دروغ میگی

می خواهی گولم بزنی هی به من دروق میگی

به من نگو دوست دارم که باورم نمیشه

توبا دل شکست ام انقدر جفا نکن

تو اگر دوستم نداری اینجوری بد تا نکن

به من نگو دوست دارم...

 

+ نوشته شده در  Wed 28 Feb 2007ساعت 4:36 PM  توسط حامد   | 

وصیت عشق




                                                                  تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي
آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است ، تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برسان
د


ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر عشق


آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد


آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس
آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد
آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد


وصيت من به همه عاشقان و آدميان همين چند جمله بود

من سرطان دارم ، سرطان عشق

دواي درد من معشوقم هست ، و تاريخ مرگم برابر جدايي او از من مي باشد
دواي دردم رسيدن به معشوقم هست ، و تاريخ شفايم گرفتن دستان او و رسيدن به او مي باشد
پس خداوندا دواي درد مرا به قلبم برسان تا اين كابوس وحشتناك سرطان و مرگ به خاطر جدايي از عشق را از وجودم محو شود
   

      

+ نوشته شده در  Sun 11 Feb 2007ساعت 10:20 AM  توسط حامد   |